خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان ملا نصرالدین

    یک روز ملانصرالدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت‌بام ببرد.

    الاغ هم به سختی از پله‌ها بالا رفت. ملا نصرالدین مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را به طرف پایین هدایت کرد. اما نمی‌دانست که خر از پله بالا می‌رود ولی به هیچ وجه پایین نمی‌آید.

    هر کاری کرد، الاغ از پله پایین نیامد. پس الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت‌بام بالا و پایین می‌پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی‌شود. بنابراین برگشت.

    بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!

    ملانصرالدین هم با خودش گفت: «لعنت بر من که نمی‌دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد، هم آن‌جا را خراب می‌کند و هم خودش را از بین می‌برد.»


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : الاغ ,مصالح ساختمانی ,
    داستان ملا نصرالدین

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده