خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان کشاورز طمع کار

    كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر میكرد.

    تا اینكه یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد!

    اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.

    اتفاقاً آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد.
    هنگام درو از همسایه‌هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد.

    اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه‌اش برد و گفت:

    «خدایا، امسال تمام زراعت مال من، سال بعد همه اش مال تو!»

    از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد،
    اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند.
    باز رو كرد به خدا و گفت:

    «ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندم‌ها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم!»

    سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند.

    وقتی روانه شهر شد، در راہ با خدا راز و نیاز میكرد كه:
    «خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه گندم‌ها را در راہ تو بدهم!!»

    همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه‌ای رسید.

    خرها را راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندم‌ها و خرها را یكجا برد.

    مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:

    «های خدا! گندم‌ها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟»


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.

    منبع
    برچسب ها : گندم‌ها ,تمام ,تمام گندم‌ها ,
    داستان کشاورز طمع کار

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده