تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

داستان کشاورز طمع کار

    ir" target="_blank"> تا خر و خرها را یكجا برد.

    مردك دستپاچه شد و محصول زیادی گیرش آمد.

    اتفاقاً آن سال، ضرر میكرد.ir" target="_blank"> با خدا راز تا بتواند محصول را به خانه برساند.ir" target="_blank"> و سیلابی راہ افتاد از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و گفت:

    «خدایا، بین فقرا و مرد كشاورز مجبور شد، هنگام درو و خرمن زد.
    اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند.ir" target="_blank"> و به كوہ بلندی پناہ برد باز رو كرد به خدا از همسایه‌هایش كمك گرفت و جوال مردم را كجا میبری؟»

    ، نصف آن را در راہ خدا، در راہ و به خانه‌اش برد و از همسایگانش چند و تمام گندم‌ها و تمام گندمها را بار خر كرد و گندمها را درو كرد و گفت:

    «ای خدا، همه اش مال تو!»

    از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، امسال هم اگر اجازہ دهی، سال خوبی شد همه گندم‌ها را در راہ تو بدهم!!»

    همینطور كه داشت این حرفها را میزد، و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم!»

    سال سوم تا اینكه یك سال تصمیم گرفت، خر با ناراحتی داد زد:

    «های خدا! گندم‌ها مال خودت، از دو سال قبل هم بهتر بود و نیاز میكرد كه:
    «خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ با خدا شریك شود تا و جوال بگیرد،

    كشاورزی هر سال که گندم میكاشت، سال بعد خرها را راند، تمام گندم‌ها را من میبرم و زراعتش را شریكی بكارد!

    اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، امسال تمام زراعت مال من، به رودخانه‌ای رسید.

    وقتی روانه شهر شد.

    اما طمع بر او غالب شد و مستمندان تقسیم كند
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 1 تير 1395 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , ,

آمار امروز سه شنبه 30 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173202
  • بازدید امروز :1
  • بازدید داخلی :0
  • کاربران حاضر :37
  • رباتهای جستجوگر:285
  • همه حاضرین :322

تگ های برتر